در مورد آية مذکور اختلاف نظر وجود دارد؛ عده اي با توجه به ادامه آيه، آن را به روابط زن و مرد در خانواده اختصاص داده اند و وظايف و اختيارات خاصي را براي مردان در اين خصوص برشمرده اند.50
گروهي به عموم الفاظ بکار برده شده در آيه استناد کرده، آن را مختص رابطه زن و شوهر نمي دانند، بلکه براي کل مردان در جامعه بشري صفت ” قوام بودن را لحاظ کرده و امتيازات و حقوق ويژه اي را براي مردان نسبت به زنان شمرده اند”51.
علامه طباطبايي (ره) در ذيل آيه فوق مي فرمايد: ” زن در اداره امور فردي و کارهاي خود استقلال دارد و اگر در چنين اموري به هر کار معروف و منکري که دوست داشت و دلش مي خواست دست زد، مرد هيچ حقي ندارد که با او معاوضه کند. پس معناي قيموميت به زوجه اش اين نيست که زن در مالکيت خود اداره و حق تصرف ندارد، يا در حفظ حقوق فردي و اجتماعي خود و دفاع از آنها استقلال ندارد و نمي تواند به مقدمات لازم براي دستيابي به آن حقوق توسل جويد، بلکه آيه مذکور در واقع جايگاه مـردان را در حيات بشري و زندگي مشترک نسبت به زن مشخص مي کند، نه سلطه و ولايت مرد برابر زن و يا ناتواني و عدم استقلال زن را “.52
شهيد مطهري (ره) در مورد آيه شريفه مي فرمايد: عبارت قرآن که فرموده است” بما فضّل الله بعضهم علي بعض”53 و نفرموده ” بما فضّل الله الرجال علي النّساء “، ناظر بر اين است که بعضي بر بعضي برتري دارند و نگفته است مردان بر زنان، چون خواسته بگويد مرد بر زن برتري هايي دارد و زن نيز بر مرد برتري هايي، و لازمه اين دو برتري حکومت مرد است بر زن “. 54
در همين زمينه در بياني ديگر استاد مي فرمايد: ” به مرد بنا بر فضيلت هايش مزايايي داده شده که بر طبق آن به درد حکومت داخل خانواده مي خورد و به زن بنا بر فضيلت هايش مزايايي داده شده که به موجب آن، شايسته اداره داخل خانواده است.
“قوّام” به کسي گفته مي شود که تدبير و اصلاح ديگري را به عهده دارد. شرط سرپرستي و مديريت، لياقت تأمين و اداره زندگي است و به اين جهت، مردان نه تنها در امور خانواده، بلکه در امور اجتماعي، قضاوت و جنگ نيز بر زنان مقدمند، ” بما فضّل الله … و بما أنفقوا “، و به اين جهت نفرمود: “قوّامون علي أزواجهم” ؛ چراکه مسئله زوجيت مخصوص زناشوئي است و خدا اين برتري را مخصوص خانه قرار نداده است، گرچه برخي زنان در توان بدني يا درآمد مالي برترند، ولي در قانون و برنامه، بايد عموم را مراعات کرد و نه موارد نادر را. 55
گفتار دوم : رياست مرد بر خانواده
ايجاد نظم در هر جمعيت منوط بر اين است که مقامي بر آن حکومت کند، خانواده نيز از اين قاعده مستثني نيست و دوام آن، جز با تعيين مدير و مسئول ويژه، امکان ندارد. از نظر احترام به حقوق فردي، برابري زن و مرد عادلانه تر به نظر مي رسد، و به همين دليل ممکن است ادعا شود که خانواده بايد بطور مشترک اداره شود و نظام آن بر مبناي توافق زن و شوهر قرار گيرد. ولي، زندگي اجتماعي در هر گروه نيازمندي هاي خاص دارد که براي رفع آنها ناچار بايستي آزادي هاي فردي را محدود نمود.
اگر بنا شود که اداره زن و مرد در تنظيم امور خانواده ارزش مساوي داشته باشد، معلوم نيست اختلاف سليقه ها را در کجا بايد حل کرد؟
پرسشي که در اينجا مطرح مي شود اين است که چرا در اين جامعـه کوچک ( کانون خانواده) رياست هميشه با مرد است و زن حقّي در اين مورد ندارد؟
در پاسخ مي توان گفت: مرد، چه از نظر قواي جسماني و چه از نظر احاطه بر امور اجتماعي، نوعاً صلاحيت بيشتري براي عهده دار شدن اين مسئوليت دارد. هرچند که در پاره اي از خانواده ها شايستگي زن به مراتب بيشتر از مرد مي باشد، اما حکم قانون، ناظر به عموم و متکي به غالب است. به هرحال ماده (1105) قانون مدني به اين موضوع اشاره کرده است و به موجب ماده (1104)، زن معاون و ياور او در تشييد مباني خانواده و تربيت اولاد مي باشد.
با اين وجود، بايد اعتراف نمود که تا ياري و همراهي و تحمل سختي ها و گذشت هاي زن در کانون خانواده نباشد، اين رياست مرد به عنوان هدايت و پشتيباني اعضاي خانواده و همچنين تأمين نيازهاي آنها، به نحو احسن انجام نخواهد شد.
فلذا، مقصود ازرياست شوهر اينست که تصميم گيري نهايي درامورخانواده و مراعات مصالح آن بعهده شوهر است. و آن، مقامي است که براي مصلحت خانواده به مرد داده شده است.

بند اول: بررسي رياست مرد از منظر قرآن
قرآن مجيد به عنوان وحي الهي و کتاب آسماني، مهم ترين منبع نقلي براي استفاده از احکام شرعي محسوب مي شود و به جهت قطعي بودن صدور آن، در صورت وضوح دلالت يا اثبات دلالت آياتش در استنباط احکام شرع مقدس، کارايي قاطع وموثري خواهد داشت.
در اين مجال، سه آيه را براي اثبات رياست مرد به اختصار به بحث مي گذاريم:
1-آيه 34 سوره نساء 56 که ذکر آن گذشت.
نکته قابل توجه در آيه اينست که خداوند دو سبب براي قواميت مردان ذکر مي کند:
الف- ” بما فضّل الله بعضهم علي بعض “؛ برخي به سبب بعضي فزوني ها که خداوند براي برخي نسبت به برخي ديگر مقرر داشته است، که بيانگر” سبب فطري” و ” خدادادي” است يعني مرد بدان جهت که از صلاحيت فکر و انديشه معاش زيادتر و نيروي بدني بيشتري برخوردار گشته، به اين مسئوليت برگزيده شده و چنين امري در راستاي دادگري، حکمت انديشي و رعايت مصالح است. آيه نيز با تعبيري حکيمانه نشان مي دهد که برتري و فزوني متقابل است و اختصاص به مردان ندارد، بلکه زنان نيز در برخي جهات برتري يافته اند.57
از سوي ديگر قرآن مجيد مي فرمايد: ” و لاتتمنّوا ما فضّل الله به بعضکم علي بعض”.58 يعني چيزي را که خداوند به آن بعضي از شما را بر بعضي ديگر برتري بخشيده، آرزو نکنيد.
ب- ” و بمـا أنفـقـوا مـن أمـوالهـم “؛ و به خاطر انفاق هايي که از اموالشان ( درمــورد زنان) مي کنند.
اين تعليل نشانگر سبب کسبي و اجتماعي قواميت مردان بر زنان خويش است، زيرا با اينکه ازدواج و فوائد مترتب برآن، مشترک ميان زن و مرد است، اما مرد به جهت توانائي و قدرت بدني به امر شريعت الهي، مکلف به تامين معاش و تهيه مخارج زندگي شده و زن از اين وظيفه معاف گشته و به تبع آن حق رياست و نظارت به مرد واگذار گرديده است.
2-آيه 228 سوره بقره: ” و المطلّقات يتربّصـن بـأنفسهـنّ ثلاثـه قـروء و لا يحـلّ لهـنّ أن يکتمـن مـا خلق الله فـي أرحامهـنّ إن کـنّ يـؤمنّ بالله و اليوم الآخر و بعولتهن أحقّ بردهنّ فـي ذلک إن أرادوا إصلاحـا و لهـنّ مثـل الّذي عليهـنّ بـالمعروف و للرّجال عليهنّ درجه و الله عزيز حکيم”.
نويسندگان تفسير نمونه در توضيح اين آيه آورده اند: در آيه مزبور بعد از ذکر مسئله طلاق و عده زن، موضوع احترام متقابل زن و مرد را بالاتر مي برد و به حقوق شخصي و اجتماعي مي کشاند و مي گويد: همانطور که حقوقي براي مرد وضع شده تا زن رعايت آن را به عهده بگيرد، همچنين زن حقوق مختلفي بر مرد دارد که او نيز موظف است آنها را رعايت کند … و به همان اندازه که زنان وظايفي دارند، حقوقي هم بر آنها قرار داده شده است، و از تساوي اين حقوق با آن وظايف، اجراي عدالت در حق آنان عملي مي گردد. 59
نويسندگان اين تفسير معتقدند که ” للرّجال عليهنّ درجه “، متمم جمله قبل است که مي گفت: قانون عدالت درحق زن همانند مرد جاري است، ولي اين به معناي مساوي بودن و تشابه در حقوق و وظايف نيست، زيرا با درنظرگرفتن اختلافات دامنه دار ميان نيروهاي جسمي و روحي زن و مرد روشن مي شود که زن بايد وظيفه حساس مادري و پرورش نسلهاي برومند اجتماع را به عهده داشته باشد و وظايف اجتماعي که نياز به نيروهاي فکري داشته و از احساسات و تأثير عاطفه به دور است، مانند حکومت، قضاوت، سرپرستي خانواده به عهده مرد قرار گيرد و مرد در اين مرتبه، مرحله عالي تري داشته باشد و صاحب مرتبه باشد. 60اين برداشت از آيـه شريفه، به نظر داراي وجاهت و اعتبار است، همچنان که برخي از مفسران از جمله زمخشري، مرحوم طبرسي و مرحوم مقدس اردبيلي درجه مذکور در آيه را به برتري و رياست مرد تفسير کرده اند.
در تفسير المنار نيز آمده است که مراد از اين درجه، درجه رياست و قيام به مصالح ذکرشده در آيه “الرّجال قوامون علي النّساء… ” است.
بند دوم: بررسي رياست مرد از منظر روايات
1-عن ابي عبدالله (ع)، قال: ” من سعاده الرجل أن يکون القيّم علي عياله” 61؛ از خوشبختي مرد آن است که سرپرست خانواده اش باشد.
2-رسول اكرم (ص) مي فرمايند: ” كلّكـم راع و كلّكم مسؤول عن رعيّته فالامام راع و هـو مسؤول و الرّجل راع علـى اهله و هو مسؤول و المرأه راعيه على بيت زوجها و على ولده فكلّكم مسؤول عن رعيّه “. 62
همه شما راعي هستيد و تمامتان نسبت به رعيت خود مسئوليت داريد، امام راعي جامعه است و نسبت به آنان مسئول است، مرد نسبت به اهل و عيال خود راعـي است و نسبت به آنان مسئول است و زن مسؤل امور منزل و فرزندان است و هركس به اندازه رياستى که دارد مسؤل و به انجام وظايفى كه خداوند به عهده‏اش گذاشته، موظّف است.
3-و عنـه (ع)، قال:” رحـم الله عبـدا أحسن فيما بينه و بين زوجتـه، فـإنّ الله (عـزّ و جـلّ) قد ملّکه ناصيتها و جعلهـا القيّم عليهـا “. 63
“خدا بيامرزد مردي را که رابطه اش با همسرش نيکو باشد، چراکه خدا زن را بدست مرد سپرده و
او را قيّم زن قرار داده است.”
بند سوم: بررسي رياست مرد از منظر فقها
صاحب جواهر(ره) رياست شوهر را امري مسلّم دانسته است. ايشان به بحث از حقوق متقابل شوهر و بانو پرداخته و روايات را به اختصار آورده که از مباحث مطرح شده توسط ايشان تلويحاً رياست شوهر استفاده مي شود. ايشان در جواهر مي نويسد: ” هريک از زوجين بر ديگري حقي دارد که واجب است صاحب حق، آن حق را به پا دارد و (البته) بعضي حقوق غيرالزامي است و انجام آن مستحب است. دلايل اين امر عبارتند از: کتاب، سنت، اجماع؛ اگر چه حق شوهر بر بانو به مراتب بيشتر است”. 64
امام خميني(ره) نيز در اين مبحث مي فرمايند: ” هر يک از بانو و شوهر بر ديگري حقي دارد که بايد آن حقش را بجا آورد، اگرچه حق شوهر بيشتر است. از حقوق شوهر بر بانو آن است که بانو شوهر را اطاعت کرده، نافرماني نکند و بدون اجازه او از منزل خارج نشود. 65
بند چهارم: شرايط رياست مرد بر خانواده
احراز و تصدي رياست برخانواده مستلزم برخورداري از اوصاف و شرايطي است که فقدان آنها مرد را از اين مسئوليت خطير بي بهره مي سازد. از آنجا که شناخت کامل رياست مرد، و مطالعه گستره آن بي نياز از اين شرائط نيست، اکنون به بررسي شرائط مزبور مي پردازيم:
1- اهليت:
رياست به عنوان آميزه اي از حق و تکليف، مجموعه اي از اختيارات و وظايف مستلزم انجام پاره اي اعمال وتصرفات است که براي آنها وجود اراده صحيح و شايستگي کامل، يا به عبارتي داشتن اهليت شرط است. اهليت به معناي سزاواري و شايستگي66، در علم حقوق عبارت است از صلاحيت قانوني شخص براي داراشدن و اجراي حق. 67
نويسندگان حقوق مدني اهليت را در دو قسمت مطرح ساخته اند:
الف- اهليت داراشدن حق:
استعدادي که به موجب آن شخص از حقوق خصوصي بهره مند شده و مي تواند صاحب حق و تکليف گردد. 68از اين اهليت، اهليت استحقاق يا تمتع نيز تعبير مي شود. مبناي اين اهليت، انسان بودن است؛ يعني همين که وجود و شخصيت انسان شکل گرفت، از توانايي دارا شدن حق و تکليف بهره مند مي گردد.
ب- اهليت اجراي حق
صلاحيتي است که شخص به حکم قانون براي اجرا و کاربرد حق خويش مي يابد.69 اين اهليت را، اهليت تصرف و استيفا مي نامند70، و فاقدين آن را محجور مي خوانند. مبناي اهليت استيفا، داشتن درک و تمييز است، زيرا اراده انشايي که براي اعمال و تصرفات حقوقي لازم مي باشد، تنها در اشخاص داراي تمييز وجود دارد.
بايد دانست که

دسته بندی : No category

دیدگاهتان را بنویسید