ازدواح تحميلي شده اند و سلامت رواني آن ها دچار خدشه شده است و دچار يك بحران روحي شده اند كه يا زندگي آن ها به طلاق مي كشد يا به طلاق عاطفي به اين معني كه ممكن است با يكديگر زندگي كنند اما يك زندگي سرد و بي روح را داشته باشند و در نتيجه خسارت روحي و جسمي و … متوجه آنان مي شود.98و آسيب هايي براي آنان به دنبال مي آورد كه در مبحث دوم به توضيح آن مي پردازيم.
بند 2- ضرر به والدين
هنگامي كه والدين با تحميل ازدواج بر فرزندانشان باعث ورود خسارت هاي روحي و جسمي به فرزندانشان مي شوند بالطبع خود والدين نيز از اين آسيب ها بي بهره نمي مانند و دودش به چشم آنان نيز خواهد رفت.99 نكته اي كه در اين مورد مي توان ذكر كرد اين است والدين در مقابل والدين طرف مقابل كه قرباني ازدواج تحميلي شده اند نيز مسئوليت مدني دارند چون به آن ها ضرر معنوي و يا مادي وارد آمده و طبق قانون و مسئوليت مدني كسي كه موجب ضرر مادي يا معنوي به ديگري شود مسئول جبران خسارت ناشي از عمل خود است.
گفتار دوم: شكل مدرنيته ازدواج تحميلي
نبايد تصور كرد كه دوره ي ازدواج هاي تحميلي گذشته و ديگر كسي به اجبار سر سفره ي عقد نمي نشيند. اين ازدواج ها شايد در ظاهر كم شده باشند. اما در اصل شكل اين اجبارها تغيير كرده اما اصل اجبار همچنان پا برجاست.
سالانه 4 ميليون زن در جهان خريد و فروش يا مجبور به ازدواج اجباري مي شوند100. بخشي از اين ازدواج ها مربوط به دوران خردسالي دختران است، و معمولاً بعد از چند سال به جدايي همسر كشي يا ساير آسيب هاي فردي و خانوادگي منجر مي شود كه در مبحث دوم توضيح خواهيم داد.
شيوع ازدواج ناخواسته در بسياري از كشورها به يك معضل اجتماعي تبديل شده است، به گونه اي كه براي بررسي ابعاد مختلف آن، اولين گردهمايي بين المللي ازدواج هاي اجباري تشكيل شد و شركت كنندگان در اين اجلاس از 13 كشور جهان تاكيد كردند كه ازدواج تحميلي نقض آشكار حقوق بشر مي باشد. در اين اجلاس مقرر گرديد كه علل و عوامل اين پديده بررسي شود و بانك اطلاعات جهت گرد آوري آمار و اطلاعات دقيق اين فاجعه تاسيس گردد101.
بسياري از ازدواج هاي ناخواسته در كشورهاي غربي ميان مهاجرين ساكن، رخ مي دهد به طوري كه بسياري از قربانيان ازدواج هاي اجباري براي كمك به سازمان ها و ادارات دولتي مراجعه مي نمايند. طبق آمار 85 درصد قربانيان، دختران جواني از كشورهاي آسياي جنوب شرقي هستند. بيشتر قربانيان بين 18 تا 24 سال سن داشته و تحت فشار خانواده مجبور به ازدواج شده اند102.
پديده ازدواج اجباري به هيچ وجه محدود به کشورهاي جهان سوم نيست، هر چند اغلب بيان مي شود كه در جوامع سنتي حقوق زنان در موضوعاتي نظير انتخاب همسر، تصميم گيري در خانواده و آزادي طلاق ناديده انگاشته مي شود.103 اما در عصر حاضر، در جوامع صنعتي نيز ازدواج هاي تحميلي رواج زيادي دارد. به طور نمونه در كشورهاي صنعتي و پيشرفته اي همچون آلمان دامنه اين نوع ازدواج ها وسيع است. كه سخنكوي سازمان سرزمين زنان در آلمان بيان مي كند: “در طول دو سال گذشته گزارشات زيادي درباره ازدواج اجباري بسياري از دختران جوان ارائه شده است. مهاجران، بيش از همه در معرض ازدواج ناخواسته قرار دارند. در عين حال، حتي دختراني كه در آلمان به دنيا آمده اند، از سوي و الدين يا برادران خود، در سنين پايين مجبور به ازواج مي شوند و ازدواج هاي ناخواسته و اجباري شامل حال دختران آلبانيايي مراكشي و كشورهاي آفريقايي نيز مي شود104.
متاسفانه ازدواج تحميلي در كشور ما نيز دامنه وسيعي يافته و در برخي از استان هاي كشور مانند كردستان، خوزستان و سيستان و بلوچستان مواردي از ازدواج اجباري گزارش شده است. در ايران از هر 1000 ازدواج 147 مورد آن به طلاق مي انجامد كه يكي از مهمترين عوامل آن ازدواج اجباري است105.
مبحث دوم: پيامدهاي ازدواج تحميلي
به اعتقاد روانشناسان، ازدواج مي بايست بر پايه اخلاق، عشق، محبت و درك متقابل دو انسان شكل گيرد تا بتواند جوانه هاي اميد و خوشبختي را به همراه آورد. اكراه در همسر گزيني، اين پيوند مقدس را به صورت يك كابوس وحشتناك در مي آورد و زندگي فردي، خانوادگي و اجتماعي زنان را با آسيب هاي جدي مواجه مي سازد. شايد درك تمام زواياي پنهان و آشكار ازدواج هاي ناخواسته بسيار مشكل باشد، اما با اين وصف، مطالعه شواهد تجربي برخي از اين ناهنجاري ها، مي تواند تا اندازه اي مشكلات و زيان هاي ناشي از ازدواج تحميلي را به تصوير كشد.
گفتار اول: آسيب هاي فردي
بند 1- آسيب هاي جسمي
اولين عوارض منفي ازدواج هاي اجباري (به ويژه در سنين پايين) متوجه بدن و جسم زنان شده و بر سلامت جسمي آنان تاثير بسيار منفي بر جاي مي گذارد. كمترين عوارض جسمي ازدواج اجباري براي دختر بچه ها، بيماري هاي دستگاه باروري زنان، مرگ و مير دختران و كودكانشان، تولد كودكان نارس و عوارض ناشي از آن، عدم قدرت كافي دختران در نگهداري كودكان خود، سوء تغذيه كودك و مادر و … است. ازدواج اجباري، نه تنها عوارض خطرناكي بر دختران كم سن و سال دارد، براي دختراني هم كه در سن مناسب ازدواج، به اجبار و ناخواسته ازدواج كرده اند، مشكلات بسياري را ايجاد مي كند106.
دختراني كه در سنين پايين و به اجبار والدين خود روانه خانه همسر مي شوند، علاوه بر حاملگي هاي ناخواسته و زودرس، در معرض عوارض جبران ناپذير جسمي قرار مي گيرند، زايمان و شيردهي هم به اين عوارض منفي اضافه خواهد شد و تاثيرات ناگوار ازدواج تحميلي را چندين برابر خواهد ساخت.
بند 2- آسيب هاي روحي و رواني
اغلب دختراني كه با اجبار و الدين راهي خانه شهر شده اند، دچار اختلالات روحي و رواني مي شوند و بهداشت رواني آن ها به خطر مي افتد، آنان به يكباره از كانون گرم خانواده جدا شده و سايه فردي را بر بالاي سر خود مي بينند كه هيچ علاقه و رغبتي به او ندارند، به ويژه در صورتي كه فاصله سني محسوسي ميان زن و شوهر وجود داشته باشد.
فقدان شبكه ارتباطي محبت آميز ميان زن و شوهر خانواده را به كانون درگيري، كشمكش و تضاد تبديل مي كند و تفاهم را كه سنگ زيرين بنيان خانواده است، ويران مي نمايد. زوجين با هر حركت مشكوكي با برچسب سوء ظن، با همديگر رفتار مي كنند هر چند كه در زير يك سقف زندگي مي كنند، در حالي كه طلاق رواني و عاطفي ميان آن ها رخ داده است. در چنين اوضاع نابساماني زن، انزوا طلبي اختيار كرده و خود را سهيم و شريك زندگي نمي داند و تنها به دليل شرايط اجتماعي، خانوادگي و فرهنگي به زندگي خانوادگي ادامه مي دهد.
از دست دادن اميد به زندگي، عدم وجود تصوير موفقيت آميز براي زندگي خود و فرزندان، يكي ديگر از اختلالات عاطفي و رواني ازدواج هاي تحميلي به شمار مي رود، مجموعه اين فشارهاي رواني، ايجاد هر گونه ابتكار، طراوت و نشاط را در محيط خانه براي اين افراد از بين مي برد و خانه را براي آنان به زنداني با ميله هاي رواني و نامرئي تبديل مي كند.
هنگامي كه اين زنان خود را با زنان ديگر مقايسه مي نمايند، ناكامي و حقارت مي كنند، در اين صورت، آگاهانه به ناتواني و ناشايستگي خود پي برده و خود را در مقايسه با ديگران، پايين تر و درمانده تر از آنان احساس مي كنند.107
يكي از عوارض زيانبار ازدواج اجباري براي زنان بروز روحيه پرخاشگري است، اين انديشه كه نتوانسته اند در پرتو زندگي مشترك به احساس خوشبختي و سعادت دست يابند، آن ها را به سوي انتخاب پرخاشگري به عنوان وسيله و مكانيسم دفاعي سوق مي دهد. همچنين ازدواج اجباري معمولاً به نارضايتي فرد از حيات فردي و خانوادگي و نهايتاً به سوي انتخاب گزينه اي نامناسب، به نام خودكشي جهت رهايي و خلاصي از شرايط نامناسب زندگي سوق مي دهد108.
از سوي ديگر ازدواج اجباري دختران كم سن و سال در هنگام تحصيل آن ها را از اتمام مدرسه و فراگيري دروس آموزشي محروم كرده و از رشد و تعالي و درك صحيح زندگي باز مي دارد. همين امر منجر به ضعف ادراك شرايط اجتماعي، جامعه پذيري ناقص، ناتواني در كنش متقابل آن ها با اعضاي جامعه مي شود و از سوي ديگر اين دختران به جهت عدم اتمام تحصيلات از انتخاب شغل مناسب و استقلال اقتصادي باز مي مانند. آن ها در اثر نداشتن تحصيلات، در جامعه كنوني، از احراز منزلت و پايگاه اجتماعي مناسب محروم شده و در نظام روابط پيچيده اجتماعي دچار عوارض ناخواسته مي شوند.
بي ترديد شرط موفقيت يك ازدواج علاقه و تمايل قلبي (دختر و پسر) مي باشد. اگر هر يك از آن ها از ابتدا با ازدواجشان موافق نباشد، طبيعي است كه نمي تواند همسر خوبي براي ديگري باشد. زيان هاي ناشي از ازدواج تحميلي به آسيب هاي فردي منحصر نمي شود و به كوچكترين نهاد اجتماعي يعني خانواده، سرايت نموده و روابط عاطفي ميان زوجين را با چالش هاي جدي مواجه مي سازد. سست شدن بنيان خانواده، طلاق و فرار از منزل، سوء ظن، نداشتن تفاهم ميان زوجين، همسر آزاري و همسر كشي و وجود فرزندان بزهكار، … از جمله پيامدهاي ناگوار اين نوع ازدواج ها محسوب مي شود. در واقع زندگي اجباري با فردي كه هيچ علاقه اي به او وجود ندارد، بي ترديد موجب نارضايتي از زندگي زناشويي مي شود. محققان در طي مطالعات خود دريافته اند. همسراني كه با رضايت و شادماني ازدواج كرده اند، نسبت به همسراني كه زندگي زناشويي را با اكراه و اجبار و تحميل آغاز كرده اند، به ميزان كمتري از سخنان مخالف، تند و پرخاشگرانه استفاده مي كنند و بيشتر به گردآوري اطلاعات درباره موضوع مورد اختلاف جهت رفع مشكل مي پردازند.
شوهران دسته اول (خشنود از زندگي زناشويي) بيش از ديگر شوهران آشتي پذيرند، ولي شوهران دسته دوم (همسراني كه داراي مشكلاتي هستند و با اجبار ازدواج كرده اند) غالباً به ناسزاگويي پرداخته و توجهي به سخنان طرف مقابل ندارند.109 در ادامه برخي ديگر از آسيب هاي خانوادگي ناشي از ازدواج تحميلي به قرار ذيل است:
الف) فرار از خانه
فقدان امنيت در محيط خانه، تهديدهاي آزار دهنده و تعارض هاي كلامي، مي تواند خانه را در نظر دختران و زنان همچون كابوس وحشتناكي در آورد كه براي رهايي از آن بايد به دنبال فرصت مناسب باشند. ر اين موقعيت، سلامت رواني در ساخت خانواده تضمين نشده و خانواده از كاركردهاي اصلي خويش خارج مي شود.
اجبار دختران به رهايي از تحصيل و تحميل ازدواج از سوي والدين، احتمال اقدام به فرار از خانه را در آنان افزايش مي دهد.
ب) همسر كشي
همسركشي پديده بسيار خطرناكي است كه در دوران حاضر در حال شيوع و گسترش مي باشد، نتايج پژوهش ها نشان مي دهد كه همسركشي عمدتاً در گروه سني 18 تا 24 سال بوده و در تمامي طبقات اجتماعي اتفاق مي افتد، مطابق آمار، بيشتر زنان مجرم، كم سواد يا بي سواد بوده اند و 80 درصد زنان همسركش، خانه دار مي باشند؛ اين امر نشان مي دهد كه آن ها فشار مضاعفي را تحمل كرده و با اين كار از محروميت هايي كه در خانه و جامعه با آن مواجهند، انتقام مي گيرند.110
زنان در ازدواج هاي اجباري هزينه هاي فراواني را براي رهايي از زندگي تحميل شده به خود متقبل شده اند و بر اين اساس در برخي موارد تنها راه رهايي از محروميت و فشار و نابرابري را اقدام به قتل همسر خود يافته اند. در استان هايي كه رسيدگي به دادخواهي زنان براي طلاق آسان تر بوده است، ميزان همسر كشي نيز كاهش چشمگيري داشته است.

ج) انحطاط اخلاقي
نارضايتي و برآورده نشدن نيازهاي عاطفي و روحي زنان، زمينه و بستر مناسبي را براي فساد اخلاقي آن ها و ناراحتي از زندگي زناشويي مهيا مي كند، زيرا آنان خوشبختي و آرامش روحي خود را در سايه مرد

دسته بندی : No category

دیدگاهتان را بنویسید