معيار قدرت، مالكيت، ارزيابي اجتماعي و پاداش رواني در طبقات متفاوتي جاي مي گيرند.86
افراد با داشتن ميزان و درصد زياد معيارهاي فوق از امتيازات و منزلت اجتماعي بالايي برخوردار مي شوند و در سيستم روابط اجتماعي به عنوان گروه مرجع محسوب مي شوند.
پاره اي از ازدواج هاي تحميلي در فرايندي شكل مي گيرد كه افراد با داشتن طبقه اجتماعي بالا از دختري خواستگاري مي كنند، ولي او راضي به چنين ازدواجي نيست، ولي والدين دختر به خاطر انتساب فرد به طبقه اجتماعي بالا، دختر را مجبور به ازدواج با وي مي كنند.
گفتار دوم: علل هاي غير مستقيم تاثير گذار در ازدواج هاي تحميلي
وجود شرايط سخت فردي، خانوادگي و اجتماعي موجب مي شود تا برخي دختران ناخواسته تن به ازدواج دهند، حتي گاه ازدواج هاي ناخواسته با فردي انجام مي شود كه موقعيت مناسبي براي ازدواج ندارد، به طور نمونه داراي فاصله سني زياد است، داراي سابقه ازدواج است، در شرايط فعلي داراي زن و فرزند است، يا آنكه در حال متاركه همسرش مي باشد و اين شرايط از سوي دختر پذيرفته شده نيست اما، شرايط خاصي فرد را به انتخاب نادرست، ناخواسته، تحميلي و ناخوشايند مي كشد، به گونه اي كه موجب ايجاد عقده هاي رواني، نارضايتي زناشويي و سرافكندگي اجتماعي و بروز اختلالات رفتاري در حوزه خانواده و اجتماع مي شود. علل اين انتخاب هاي ناخواسته را در سطح فردي، خانوادگي و اجتماعي به اجمال بررسي مي كنيم.

بند اول: علل فردي
الف) ترس از فقدان خواستگار در آينده
براي بسياري از دختران فرصت، شانس و احتمال انتخاب شدن، بعد از سپري شدن زمان مناسب ازدواج، در هاله اي از ابهام است و آن ها را به انتخاب گزينه هايي مجبور مي سازد كه چندان رضايتي نيز به ازدواج با آن فرد ندارد.
ب) ترس از عملكرد نادرست خواستگار
گاه برخي از خواستگاراني كه اصرار زيادي به ازدواج با فرد خاصي دارند، در هنگام مواجه شدن با پاسخ منفي دختر، او را تهديد به انجام اعمال خطرناك، هتك حرمت و نيز انجام اقداماتي عليه حيثيت و آبروي دختر مي نمايد، در برخي موارد چنين تهديدات و اقداماتي منجر به پذيرش ازدواج از سوي دختر مي شود، در حالي كه هيچ تمايل و علاقه قلبي به وي ندارد.
ج) ترس از افزايش سن و كاهش فرصت ازدواج
در شرايطي كه جواني و چهره زيبا مهمترين ملاك انتخاب دختر مي باشد (البته جوانگرايي در تمام دنيا وجود دارد)ترس از دست دادن زيبايي و جذابيت، ورود به سنين بالاتر و كاهش فرصت انتخاب و احتمال عدم ازدواج بر افكار فرد سايه مي افكند و احساس ناامني در وي به وجود مي آورد. اين شرايط فرد را به سوي گزينش ناخواسته سوق مي دهد.
د) رهايي از تنهايي و اضطراب
گاهي برخي افراد به اين دليل ازدواج مي كنند كه از تنهايي و اضطراب مي ترسند، اكثر انسان ها نمي توانند تنهايي را تحمل كنند و افسرده و پريشان مي شوند، به همين دليل تصميم به ازدواج مي گيرند. اين انگيزه گاه در جهت منفي چنان شدت مي گيرد كه فرد دست به انتخابي تعجيلي مي زند.
هـ) لجبازي با خواستگاران قبلي
گاهي دختر با عدم تاييد خواستگاري خاص مواجه مي گردد، يا آنكه فردي اظهار علاقه ظاهري مي كند، ولي خواستگاري نمي نمايند، در اين حال احتمال اينكه دختر سريع و شتاب زده با فردي ديگر ازدواج كند، بسيار زياد است، زيرا او با خود مي انديشيد كه از اين طريق بتواند نشان دهد كه براي ازدواج هيچ مشكلي نداشته و افراد بسياري بوده اند كه خواستار ازدواج با وي بوده اند. در حالي كه اين ازدواج ناخواسته، مي تواند فرد را تا آخر عمر با مشكلات خاص خود مواجه نمايد و زندگي او را تباه سازد.

ن) اصرار خواستگار
در برخي شرايط خواستگاران، دختر را تحت فشار روحي و اصرار و ابرام قرار مي دهند. اين امر معمولاً قدرت تحقيق، تفكر و تحليل را سلب مي كند و او را ناخواسته به سوي پاسخ مثبت و ازدواج ناخواسته مي كشاند.
ر) رهايي از سوالات اطرافيان
معمولاً در مجامع عمومي، مهماني هاي جمعي يا فاميلي، از دختر سوال مي شود كه آيا ازدواج كرده اي يا نه؟ چرا؟!… در حالي كه اغلب افراد مي دانند كه خواستگاري و ازدواج، توسط پسران انجام مي شود، ولي چنين سوالاتي مي تواند موجب اضطراب و ناراحتي دختر شود و شرايط را بر وي تنگ نمايد، تا حدي كه تصميم بگيرد خواستگاري را كه تمايل چنداني به وي ندارد، انتخاب كند.
ز) فقدان خواستگاران متعدد
ازدواج ناخواسته برخي دختران به جهت فقد ان خواستگاران مناسب است، لذا در اين شرايط، دختري كه خود را مقيد به انجام خواستگاري از دسوي پسر مي نمايد، مجبور است كه منتظر بماند تا فردي او را مورد پسند قرار دهد، حتي اگر رغبتي به وي ندارد، ازدواج كند.
ل) فرار از تحصيل
در برخي خانواده كه بيش از حد به تحصيل اهميت مي دهند، حتي تحصيلات را جهت پرستيژ خانوادگي ضروري مي دانند، والدين اصرار بر ادامه تحصيل دخترشان دارند، در حالي كه دختر علاقه اي به تحصيل ندارد و ازدواج را مفري براي رهايي از فشارهاي خانواده براي ادامه تحصيل مي شمارد، لذا تلاش مي كند با ازدواج، ترك تحصيل نمايد.
خ) ترحم و دستگيري از خواستگار
زناشويي را نبايد به منظور دستگيري و ترحم به فردي انجام داد، حس ترحم تا چه مدت مي تواند سبب تسكين نيازمندي هاي ديگر حيات زناشويي باشد.87 اين انگيزه نادرست در واقع به طور غير مستقيم قدرت انتخاب فرد را تحت الشعاع قرار مي دهد.
ي) پيروي از لذت نفساني
هر چند برخي دختران مي انديشند ازدواج با فردي كه عاشق او مي باشد، در واقع اوج خوشبختي و سعادت است، اما در يك تحليل ديگر مي توان بيان داشت از آنجا كه عشق، قدرت درك و تصميم گيري عاقلانه را سلب مي كند، نوعي ازدواج كوركورانه، ناخواسته، دور از دقت كافي است. در اين شرايط فرد تسليم لذات پوچ شده و سر به قهرمان دل مي سپارد. اغلب چنين ازدواج هايي ناپايدار است.
بند دوم: علل خانوادگي
الف) رهايي از شرايط نامناسب خانه پدري
دختران، در برخي خانواده ها، با احساس سربار بودن، تحميل فشارهاي اقتصادي بر خانواده و حس سرافكندگي مواجه هستند. اين احساس كه در شرايطي مانند برخوردهاي كلامي و اعتراضات مستقيم پدر يا ساير اعضاي خانواده (تني يا ناتني) اوج مي گيرد، مي تواند فرد را به اين تصميم نادرست سوق دهد كه ازدواج تنها راه رهايي از اين مشكلات است، لذا با وجود عدم علاقمندي به فرد مقابل، فقط به جهت ناخشنودي از رفتارها و مناسبات اعضاي خانواده، ناخواسته تن به ازدواج با فردي مي دهد كه شرايط مناسبي ندارد.
ب) رهايي از امر و نهي هاي خانواده و كسب استقلال
هر چقدر كه دختر مجرد در خانه پدري، با امر و نهي هاي والدين بيشتر مواجه باشد، احساس مي نمايد كه براي انجام امور خود فاقد استقلال و آزادي نظر و عمل است، لذا احساس فشار و تنگناي بيشتري مي كند و تلاش مي نمايد تا از اين فضا خارج شود. در اين شرايط ازدواج در نظر او مي تواند مفري محسوب شود. در اغلب موارد اين موضوع، فرد را به انتخاب نادرست و ناخواسته سوق مي دهد.
ج) رها ساختن والدين از اضطراب
اغلب والدين از تاخير ازدواج فرزندان خود به ويژه دختران، احساس اضطراب و نگراني مي كنند، حتي خود را در عدم انجام آن گناهكار و مقصر مي شمارند. در اين شرايط برخي دختران، ازدواج ناخواسته را مي پذيرند تا فرد را به دست بازي سرنوشت بسپارند.
د) مشكلات و نيازهاي اقتصادي خانواده
در خانواده هاي با درآمد اندك و پايين كه تعداد فرزندان بسيار است، ازدواج دختر مي تواند هزينه هاي زندگي را به مقدار مخارج وي كاهش دهد و تا حدي به اقتصاد خانواده كمك نمايد. هر چند جهيزيه تا مدتي هزينه زندگي را براي والدين افزايش مي دهد.
هـ) نفوذ و فشارهاي والدين
برخي مواقع يكي از دلايل ازدواج افراد فشار هنجارهاي اجتماعي است. تقريباً در همه طبقات و اقشار جامعه، ازدواج تاييد مي شود. همين موضوع كساني را كه خيال مي كنند به يكديگر علاقمند هستند با شتاب و عجله به ازدواج وا مي دارد. نفوذ و فشار والدين به فرزندان، مي تواند آن ها را به سوي ازدواج هاي زود هنگام و دور از احتياط سوق دهد. در برخي موارد والدين با استفاده از نفوذ خود، اصرار بر انجام ازدواج با فرد خاصي دارند. فشار والدين و جامعه بر افراد براي تطبيق با الگوهاي بهنجار مي تواند كساني را كه تن به ازدواج نمي دهند، به سوي همسر گزيني و ازدواج ناخواسته سوق دهد. در اغلب موارد به سختي مي توان خانواده ها را از مضطرب نمودن فرزندان در ازدواج باز داشت.88
ن) رفع كدورت فاميلي
در برخي موارد، ازدواج هايي انجام مي شود تا موجب مصالحه و رفع كدورت اقوام و فاميل با يكديگر شود. در اين شرايط، زندگي يك فرد به طور ناخواسته دستخوش آرزوهاي ديگران مي شود89.
بند سوم: علل اجتماعي
الف) رهايي از تحقيرهاي اجتماعي
از آنجا كه نقش مادري و همسري زن از سوي اجتماع مورد تاييد است، لذا هر گونه سستي يا عدم موفقيت و ناكامي در دستيابي به چنين موقعيتي، برچسب ها و استهزاهاي اجتماعي را به دنبال دارد.
ب) ورود به دنياي بزرگسالي و كسب احترام
در جوامعي كه تجرد به مفهوم غوطه ور بودن در عالم كودكي، ناپختگي و بي تجربگي است و دختر مجرد در موارد مختلف احساس مي نمايد كه نظر، عقيده و تصميم گيري وي به جهت عدم تاهل از سوي ديگران پذيرفته نمي شود، سعي خواهد نمود كه براي كسب احترام و منزلت اجتماعي ازدواج نمايد، هر چند كه فرد مقابل شرايط مناسبي نداشته باشد.
ج) رهايي از قضاوت هاي نادرست اجتماعي
تقريباً در تمام طبقات و اقشار جامعه ازدواج مورد تاييد است. لذا جامعه كساني را ازدواج نكنند (چه خود نخواهند چه موردي براي ازدواج نيابند) به عنوان افرادي مي شناسد كه از پذيرش مسئوليت زندگي زناشويبي طفره مي روند و در برابر ازدواج مقاومت مي كنند يا از بار وظايف اجتماعي شانه خالي مي كنند، (گاه بيان مي شود كه زن مجرد هم از لحاظ وظايف اجتماعي و هم از لحاظ خود كفايي و استقلال شكست خورده است….) چنين قضاوت هايي مي تواند فشارهايي را بر فرد وارد سازد و او را مجبور نمايد كه ناخواسته به ازدواجي تحميلي تن در دهد.
د) رهايي از برچسب هاي اطرافيان
در برخي فرهنك ها، تجرد دختران به مفهوم عدول از رعايت مسائل اخلاقي تلقي مي شود و اغلب اين تصور كه اگر دختر ازدواج نكند، غريزه جنسي او را رها نخواهد كرد، در اذهان وجود دارد. اين تفكر و قضاوت در مورد رفت و آمدها و اخلاقيات دختر يا برچسب هاي اخلاقي و بروز رفتارهاي اغوا گرانه برخي مردان همراه است و دختر را در فشارهايي قرار مي دهد كه براي رهايي از آن شرايط، با فردي كه هيچ تمايلي به وي ندارد ازدواج مي كند.
هـ) كسب جاه و مقام و تغيير موقعيت طبقاتي
امروزه برخي از افراد ازدواج مي كنند تا در اثر آن به تحول، جاه، مقام و موقعيت بالاي طبقاتي دست يابند. در واقع ازدواج را پل ترقي خود به مراتب بالاي اجتماعي مي دانند و عليرغم آنكه تمايل و علاقه اي به ئفرد مقابل ندارند، فقط به حسب موقعيت بالاتر فرد مقابل ازدواج مي كنند.90
بند چهارم: ازدواج هاي خود تحميلي
ازدواج را گاهي فرزندان به خودشان تحميل مي كنند و نسنجيده و با يك سري معيارها و انگيزه هاي غلط تن به وصلت هايي مي دهند كه در نهايت به يك ازدواج ناموفق مي انجامد.
الف) فشار هاي خانواده
گاهي خشونت پدر، پر توقعي مادر، دعواهاي والدين، فشارهاي برادر يا خواهر، تنگناهاي مالي در خانواده و … شخص را به ازدواج بدون شرايط وا مي دارد. اما توجه ندئارد كه شرايط فعلي گذرا، و شرايط بعدي در زندگي زناشويي هميشگي خواهد

دسته بندی : No category

دیدگاهتان را بنویسید