بود.
ب) يافتن حامي
خانمي كه احساس مي كند در منزل پدر حمايت نمي شود. براي يافتن حامي، به ازدواج نامناسب تن مي دهد.
ج) از دست دادن فرصت ها
گاهي با كمي بالا رفتن سن، نگران از دست دادن فرصت ها مي شود و به كسي كه شرايط مناسب ندارد، پاسخ مثبت مي دهد.
د) باز كردن راه ديگران
خواهر بزرگتر، چون خود را مانع ازدواج خواهر كوچكتر مي بيند، بدون توجه به شرايط طرف مقابل با او ازدواج مي كند تا موانع ازدواج خواهرش را از پيش پا بردارد.
هـ) عقب ماندن از قافله
دختر و پسري كه دوستانش ازدواج كرده اند و احتمالاً فرزنداني هم دارند، وسوسه مي شود كه با نبود شرايط، ازدواج كند. تا از غافله عقب نماند، بويژه اگر در معرض سوال ها و گوشه كنايه ديگران باشد.

ن) لجبازي
گاهي صرفاً براي لجبازي با كساني كه او را از ازدواج با شخص منع كرده اند، به رغم نداشتن شرايط ازدواج مي كند.
ز) ترس از نفرين طرف مقابل
در مواردي خواستگار يا دختر، از ترس نفرين طرف مقابل و به سبب احساس ترحم و دلسوزي با او ازدواج مي كند در صورتي كه مي داند همتايي لازم را با هم ندارند و دلشكستگي او در صورت جدايي پس از ازدواج بيشتر خواهد بود.
ر) ترس از تهديد طرف مقابل
گاهي از ترس تهديد طرف مقابل كه ممكن است در ازدواج او موانعي ايجاد كند، مي پذيرد. اما توجه ندارد كه پيامدهاي منفي اين تهديد پس از ازدواج به مراتب افزون تر است.
م) رسيدن به دارايي و موقعيت اجتماعي
برخي با كسي ازدواج مي كنند كه شرايط مطلوب را ندارد بدان اميد كه بتوانند از دارايي يا موقعيت اجتماعي و سياسي خانواده او در زندگي بهره مند شوند.
ي) روكم كني
برخي از خانم ها و آقايان بي درنگ پس از شنيدن پاسخ منفي، به ازدواج بدون شرايط اقدام مي كنند تا به اصطلاح روي طرف را كم كنند و به وي بفهمانند كه خواهان داشته اند و او فرصت مناسبي را از دست داده است.91
بند پنجم: انگيزه هاي غلط براي ازدواج
انگيزه هايي كه باعث يك ازدواج تحميلي مي شوند عبارتند از:
الف) فشار اطرافيان
كه همانطور توضيح داديم كساني كه به علت فشار اطرافيان تن به ازدواج تحميلي بدهند باعث ساختن يك زندگي سرد و بي روح براي خود مي باشند كه يا نهايتاً مثل دو خط موازي تا آخر يكديگر را تحمل مي كنند و يا مثل دو خط متناظر يكديگر را قطع مي كنند و باعث از هم پاشيدن بنيان خانواده مي شوند.
ب) رهايي از تنهايي و افسردگي
بسياري از افراد تنها به اين خاطر كه تنها هستند (و يا از تنها ماندن هراس دارند و يا مايوس مي باشند) تن به ازدواج مي دهند. آن ها تصور مي كنند كه ازدواج مشكل آن ها را مرتفع مي كند. اما در اين شرايط معمولاً فرد قادر به يك گزينش صحيح نمي باشد و احتمال آنكه فرد با شخص نامناسبي ازدواج كند. زياد است يك انسان نااميد و تنها پس از ازدواج نيز تنها خواهد ماند. برخي از افراد تا آن حد از لحاظ عاطفي تهي مي باشند كه اميدي به يك ازدواج موفق با هيچ فردي را احتمال نمي دهند، در نهايت نيز اينگونه افراد گرفتار روابط محنت زا و غم انگيز مي شوند بنابراين ازدواج درمان بحران هاي روحي نيست.
ج) عطش جنسي
برخي افراد آنقدر غرق در غرايض جنسي خود مي باشند كه جز روابط جنسي به چيز ديگري نمي انديشند آن ها رابطه ي جنسي را به يك رابطه ي صميمانه و دراز مدت ترجيح مي دهند اينكونه افراد تنها بدنبال هم خوابه مي باشند. تا يك همسر خوب اينگونه ازدواج ها نيز پس از مدتي به سردي گراييده و از هم مي پاشد.
د) گريختن از واقعيات زندگي خود
بسياري از افراد يك ازدواج را به خود تحميل مي كنند نه به اين خاطر كه شخص مناسبي را براي ازدواج يافته اند. بلكه به جهت آنكه عذري براي دوري گزيدن از مشكلات و واقعيات زندگي خود تراشيده باشند. زندگي اينگونه افراد عاري از شور و اشتياق و هدف مشخص مي باشد. اما جاي اين كه راه حل را درون خودشان بيابند ازدواج كرده و تصور مي كنند با ورود فرد ديگري در زندگيشان زندگي آن ها نيز از سكون و كسالت آوري بيرون خواهد آمد.
هـ) گريختن از رشد بالندگي
اين گونه افراد تنها به اين منظور ازدواج مي كنند كه فرد ديگري مسئوليت مراقبت از آن ها را به عهده گيرد. اينگونه افراد معمولاً از لحاظ عاطفي به شريك خود وابسته مي شوند. اين گونه ازدواج ها در موارد زير نمود بيشتري دارند.
1- ازدواج هاي كه اختلاف سني فاحشي ميان دو نفر وجود دارد.
2- ازدواج هايي كه اختلاف فاحشي در قدرت مالي و يا موفقيت شغلي دو نفر وجود دارد.
3- ازدواج هايي كه مغايرت محسوسي در سبك زندگي دو فرد وجود دارد.
ن) احساس گناه
برخي افراد كه بيش از ازدواج با فردي رابطه ي دراز مدت داشته اند تن با ازدواج به فرد مي دهند. هنگامي كه فرد از روي احساس گناه و عذاب وجدان و نه از روي عشق واقعي تن به ازدواج با فرد ديگري مي دهد ثمري جز ناكامي و نابودي هر دو فرد در پي نخواهد داشت.

م) پر كردن خلاء احساسي معنوي
اين گونه افراد داراي حس پوچي و بي ارزشي مي باشند و مي خواهند توسط فرد ديگري خلاء وجودي خود را به گونه اي پر كنند اما بايد بدانند كه هر ميزان هم كه فرد مقابلشان آن ها را دوست داشته باشد. قادر به پر كردن خلاء هاي زندگي آن ها نمي باشد.
ز) پذيرش اجتماعي
جامعه به افراد مجرد به چشم يك انسان متهم مي نگرد. اين جمله را در درب ورودي بسياري از رستوران ها و يا مراكز ديگر ديده ايد ورود افراد مجرد ممنوع و يا بسيار از موسسات و ادارات افراد مجرد را به استخدام خود در نمي آورند. بنابراين ازدواج انگيزه اي مي گردد براي جوانان تا در جامعه مورد پذيرش قرار گيرند و ازدواج بدون شرايط را بر خود تحميل كنند.
ر) تامين مخارج زندگي
اين گونه ازدواج ها در زنان بيشتر به چشم مي خورد كه به منظور تامين نياز هايشان تن به ازدواج تحميلي مي دهند.
ل) اعتماد به نفس پايين
بعضي افراد با نخستين فردي كه به آنان پيشنهاد ازدواج مي دهد مي پذيرند و ازدواج مي كنند. اينگونه افراد به لحاظ اعتماد به نفس پايين شان مي پندارند قابل دوست داشتن نبوده و يا ارزش، زيبايي، محاسن و هنركافي درخود سراغ ندارندكه فردي شيفتهي آنان گردد. آنان از ترس آنكه نكند فرد ديگري آنان را نپسندد و شايد اين آخرين فرصتي باشد كه در زندگي برايشان ايجاد گشته شتابزده تن به ازدواج ميدهند.
خ) اخذ تابعيت كشور ديگر
اين گونه افراد براي اخذ تابعيت كشور خاصي تن به ازدواج مي دهند كه يك ازدواج مصلحتي را به خود تحميل مي كنند.
ي) بي ارزش شمردن ارزش خود
اين گونه طرز تفكر در زنان به چشم مي خورد. اين گونه زنان يا دختران چنين مي پندارند كه وظيفه ي يك مرد تامين مخارج معشيتي و وظيفه ي يك زن ساختن نيازهاي جنسي مرد مي باشد. آن ها ارزش زن را در سطح يك هم خوابه صرف ميدانند يكي از عللي كه دختران جوان با مردان مسن ازدواج مي كنند همين مساله مي باشد.92
بنابراين هرگاه يكي از اين عوامل روي منطق و و علاقه دختر يا پسر به طرف مقابل سايه انداخته و به خودي خود تبديل به انگيزه ي اصلي آنان از ازدواج شود بدانند كه به بي راهه رفته اند و ز ندگي خود را تباه كرده اند.
به نظر نگارنده نكته ي قابل ذكر اين است كه در ازدواج تحميلي نبايد تصور كرد كه يك ازدواج حتماً بازور و اجبار به فرزندان تحميل شده است بلكه گاهاً ممكن است فرزندان تحت تاثير حرف هاي والدين نسجيده بدون داشتن انگيزه اما با رضايت كامل تن به ازدواج دهند. و گاهاً ديده مي شود كه در ازدواج ها خود تحميلي نيز والدين نقش داشته اند و سبب شده اند فرزندانشان تن به چنين ازدواج هايي دهند به عنوان مثال فرزند به خاطر احترام به والدين علي رغم ميل باطني خود يك ازدواج تحميلي را مي پذيرد و يا والدين با گفتار و رفتار خود فرزند را ناچار به قبول چنين ازدواجي مي نمايند. بنابراين هنگامي که ميگوييمازدواج تحميلي تنها به اين معني نيست که ازدواج تحت فشارواصراروالدين صورت گرفته بلکه اکثراوقات تحميل با عشق است که والدين آنچه را براي فرزندانشان آرزودارند به آنهاتحميل مي کنند.

بخش سوم

مسئوليت مدني والدين در ازدواج هاي تحميلي

فصل اول: ميزان دخالت والدين در ازدواج فرزندان و آسيب هاي ناشي از آن
مبحث اول: ميزان دخالت والدين
عنوان پدر و مادر يك مسئوليت اضافه اي را براي امر ازدواج بر دوش والدين مي گذارد، هر چند اين مسئوليت در جامعه به دوش همه ي آن هايي است كه مي توانند كاري انجام بدهند، اما پدر و مادرها يك وضعيت ديگري دارند.93 يك مسئوليت عامي كه همه به آن مكلف هستند از جمله پدر و مادر، عبارتست از خيرخواهي براي فرزند و توجه دادن او به اشتباهاتي كه دارد، احياناً اگر انتخاب ناصحيحي دارد، يا كاري مي خواهد انجام دهد كه به مصلحت او نيست، لازم است به او تذكر دهند، اين بخش در واقع از اموري است كه به همه مربوط مي شود يعني به دوستان هم مربوط است.
اگر انسان بفهمد دوست او مي خواهد كاري انجام دهد كه اشتباه است يا يك لغزش هايي در كارش وجود دارد، آن ها را متذكر شود، اما اين كه پدر و مادر چه مقدار دخالت مي كنند، طبيعي است كه فرزندان از نوعي بي تجربگي در كار برخوردارند و تجربه چنداني ندارند گرچه درباره ديگران چيزهايي ديده اند يا مطالعاتي كرده اند، اما درباره خودشان اصلاً تجربه عملي ندارند. اولين كسي كه مي تواند آن ها را در مسير بيش از همه كمك كند كسي است كه اولاً به آن ها نزديك تر است، ثانياً بيش از ديگران آن ها را مي شناسد. و آن كسي نيست جز والدين.94
گاهي والدين با اين كه فرزندانشان را دوست دارندو اما خوب آن ها را نمي شناسند. نمي توانند استعدادهاي او را درك كنند، متاسفانه ممكن است بعضاً اجازه بروز استعدادها را به فرزندانشان ندهند، گاهي والدين نمي دانند فرزندانشان چه توانمندي هايي دارد، اينها نمي توانند مصلحت انديش خوبي باشند. بنابراين قبل از هر چيزي اولاً بايد فرزند را خوب شناخت كه چه استعدادهايي دارد و از چه نقاط قوت و ضعفي برخوردار است، ثانياً بايد با او رابطه كاملاً عاطفي داشت.
چنانچه پدر و مادري اين دو امر را نسبت به فرزندان نداشته باشند، عملاً نمي توانند نقشي ايفا كنند و شايد اصلاً حق نقش ايفا كردن هم پيدا نكنند، و يك دوست، روحاني، همكار يا استاد اين نقش را بهتر از والدين ايفا كند95، والدين به شناخت فرزند و ارتباط وسيع و عاطفي با او نياز دارند. بعلاوه ممكن است فرزند بواسطه گرايش هايي كه در وجود او است يا به علت بي تجربگي، اشتباهاتي را در شناخت فرد مطلوب داشته باشد، بايد به او كمك كرد.96
وظيفه پدر و مادر است كه بهترين ازدواج را براي فرزند خود فراهم كنند، ولي متاسفانه مشكلاتي را براي فرزند ايجاد كنند و آن جايي است كه سعي مي كنند نظراتشان را به فرزندانشان تحميل كنند، غافل از اين كه فرزند اصلاً گرايشي به اين خانم يا اين نوع ازدواج ها ندارد. اگر هم فرزند گر ايش غلطي دارد، بايد گرايش او را درست كرد. نمي توان به او تحميل كرد. بنابراين بايد در راه اقناع فرزند بدون هيچ تحميلي به او آرامش دهد و نقش مشاوره دادن به او داشته باشد چنين دخالتي بي اشكال است.97
گفتار اول: متضرران ازدواج هاي تحميلي
پيامدهاي ازدواج هاي تحميلي هم گريبان گير زوجين خواهد بود و علاوه بر اين والدين نيز در از اين آسيب ها بي نصيب نخواهند بود بنابراين هم زوجين قرباني ازدواج تحميلي هستند و هم والدينشان .
بند 1- ضرر به زوجين
در واقع با يك ازدواج تحميلي و اكراهي اين زوجين هستند كه متضرران اصلي هستند و قرباني يك

دسته بندی : No category

دیدگاهتان را بنویسید