و کارهایشان را انجام می دهند این مشاغل می توانند شامل رهبری افراد و تصمیم گیری باشد.آن ها بعضی مواقع به خطر کردن نیاز دارند و اغلب از عهده تجارت بر می آیند.
شخصیت های متهور علاقه دارند در فعالیت هایی کار کنند که شروع کننده باشند و پروژه ها را انجام دهند به طور خاص ریسک های تجاری .آن ها دوست دارند که دیگران را ترغیب و رهبری کنند و تصمیم بگیرند آن ها دوست دارند برای سود خطر کنند.این شخصیت ها ترجیح می دهند عمل کنند تا فکر.
متهورانه
مشاغل قراردادی اغلب از یک سری جریان های مادی و فرایندها پیروی می کنند .این مشاغل می تواند شامل:کار با دادها و جزئیات باشند تا کار با نظرات و ایده ها.معمولا در این مشاغل یک حدود آشکار اقتدار و اختیار برای پیروی کردن وجود دارد.

شخصیت های قراردادی علاقه دارند با فعالیت های کارکنند که از یک مجموعه ای از فرایندها و جریان ها پیروی می کنند.آن ها ترجیح می دهند که با داده ها و جزییات کار کنند تا با نظرات و ایده ها آن ها ترجیح می دهند که در جایی کار کنند که استانداردهای دقیقی در کار وجود داشته باشد تا این که مسائل را خودشان تشخیص دهند این شخصیت ها دوست دارند در محیط هایی کار کنند که حدود اختیارات مشخص هستند.
قراردادی

هالند شش تیپ رغبت شغلی را مطرح کرد که عبارتند از واقع گرا،جسنجوگرا،هنری،اجتماعی تهوری و قراردادی(از این به بعد به جهت اختصار تیپ واقع گرا را با حرف «و»،جستجوگرا را با«ج»،هنری را با«ه» ،اجتماعی را با «ا»،تهوری را با«ت» و تیپ قراردادی را با«ق»نشان داده خواهد شد)فارر و شاتکین(2007)؛برون و لنت(2005) توصیفات هر یک از این شش تیپ را ارایه کرده اند.در سطور زیر چکیده ای از این توصیفات ارایه می شود.
واقع گرا«م»:این افراد با ویژگی هایی همچون:پیرو،رک گو،واقعیت گرا،منطقی و اهل عمل،مادی گرا،عادی،بهنجار،سمج،کارامد،و فاقد ابهام شناخته می شوند.این افراد همچنین،نسبتا خشک و بی انعطاف،خودپسند،و غیر اجتماعی هستند.این تیپ بیشتراز کار با ابزار،ماشین ازار و کارهای فیزیکی لذت میبرند،بیشتر امور عینی و راه حلهای عملی را ترجیح می دهد.مشاغل متناسب با این تیپ شامل مشاغل فنی(مثل مکانیک)و الکتریکی(مثل،برق کار) می شود.
جستجوگر«ج»: دارای ویژگی هایی همچون:تحلیلگر ،هوشیار و محتاط،منتقد،چند جنبه ای،کنجکاو،مستقل،عقلانی،درون گرا،بدبین(تمرکز بر بعد تاریک مسایل)با دقت،کنره گیر،بی تکلیف و کم آوازه می باشند.برای پژوهش،یادگیری و چالش های هوشی ارزش بیشتری قایلند.از اندیشه ها وافکار انتزاعی لذت برده و راه حلهای ابتکاری را برای مسایل مطرح می دهند.مشاغل علمی(برای مثال پژوهشگر،نویسنده علمی،کارشناس فنی)از رجحانهای شغلی این تیپ هستند.
هنری«ه»:افرادی پیچیده،بی نظم،عاطفی و هیجانی،با مهارت خود ابرازی قوی ،آرمانگرا،با قوه تخیل قوی،غیر عملگرا،شهودی،متفاوت،مبتکر،حساس و بسیار منعطفی هستند که به مشاغل هنری مثل بازیگری،نقاشی،مجسمه سازی،و امثال آن گرایش بیشتری نشان می دهد.
اجتماعی«ا»:از ویژگی های دیگری همچون،فرازگرا و پیشرونده،اهل همکاری،صبور،صمیمی ،بخشنده،کمک کننده،آرمانگرا،همدل،مهربان،متقاعد کننده،مسئول،جمع گرا،با نزاکت و درک کننده برخودار هستند. ارتباط با افراد را نیز برارتباط با اشیا و ماشین ها ترجیح می دهند.
تهوری«ت»:ویژگی هایی همچون زیاده طلب ،مخاطره طلب و اهل ریسک،سازگار،بلندپرواز،سلطه طلب،پرانرژی،خودنما،هیجان طلب و برونگرا،متملق،خوش بین،با اعتماد ب نفس،جمع گرا و پرحرف. مشاغل متناسب با این تیپ بیشتر با حوزه های کسب و کار مناسب قدرت در ارتباط است.
قراردادی«ق»:این افراد معمولا با ویژگی هایی همچون،محتاط ، پیرو، وظیفه شناس ، کارامد،مطیع و فرمانبر،منظم،پافشار و مصر،عملگرا و صرفهجو می باشند.از طرفی این افراد از قوه تخیل ضعیفی برخوردارند و در خودابرازی هیجانی یا عاطفی محدود هستند و همچنین در برابر تغییرات اسلوب های خود انعطاف محدودتری دارند.این افراد برای محیط های رسمی قابلیت بیشتری دارند. و از انجام فعالیت های ساختارمند و قاعده مند لذت می برند.
روندز و تریسی(1993) این ساختار را در قالب یک دایره نشان داده اند.نظم مدور تیپ های شش گانه در شکل (1) نمایش داده شده است.بر طبق مدل هالند،ضرایب همبستگی بین تیپ های مجاور(اه،ه ج ،ج و ،و ق،ق ت،ت ه)باید بیشتر از ضرایب همبستگی بین تیپ های متناوب(ا ج،ه و،ج ق، و ت ،ق ه،ت ه) و معکوس (ا و ،ه ق،ج ت) و ضرایب همبستگی بین ابعاد متناسب باید بیشتر از ابعاد معکوس باشد.شواهد زیادی در مدل شش تیپی هالند با ساختار رغبت های دانشجویان امریکا در نتیجه یک مطالعه فراتحلیل ،گزارش دادند که مدل هالند در مقایسه با ساختار رغبت های شغلی نمونه های غیر امریکایی،در مجموع برازش خوبی نشان نداده است.
اجتماعی (ا) تهوری(ت)
هنری(ه) قراردادی(ق)
جستجوگرانه(ج) واقع گرا(و)
برای مثال السوا(2007)برازش مدل هالند با ساختار رغبت های دانشجویان باسکو را ضعیف ( CI=/42 , P=0/03) گزارش کرد.
وجود ضرایب مثبت و معنادار این فرضیه مطرح می سازد که همخوانی در مدل هالند بیشتر برای پیش بینی سطوح بالاتر رضایتمندی موثر خواهد بود ولی این مدل نمی تواند پیش بینی کننده مناسبی برای نارضایتمندی و یا عدم رضایت شغلی باشد.اگرچه هالند (1997،به نقل از اسپوکان،2005)معتقد است که ورود یک فرد به محیط شغلی ناهمخوان(مثلا ورود فردی واقع گرا به محیط شغلی اجتماعی)منجر به نارضایتیمندی و افت عملکرد می شود،اما مطالعات تاکنون نتوانسته اند این اداعا را ثابت نمایند.به عبارت دقیق تر،رغبت به هر حیطه می تواند تا حدودی از رضایتمندی را در سایر حیطه ها پیش بینی نمایند(بجز در رابطه بین رغبت های هنری و قراردادی ،اجتماعی و قراردادی).
این فرضیه با این یافته همخوانی دارد که «اغلب مردم از شغلشان ابراز رضایت می نمایند»(دیک و هانسن1،2008؛ گاتفردسون و دوفی2،2008).گاتفردسون و دوفی (2008)برای تبیین این مسئله،چنین استدلال می نمایند که اغلب مردم هنگام نارضایتی از یک شغل،یا به انتخاب آن نمی پردازنند و یا بعد از انتخاب ،شغل خود را تغییر می دهند(استدالال هالند نیز همین است).اما این
1-Dike & Hanson 2-Gadfredson & Daffi
مسئله را طور دیگری هم می توان تبیین نمود:
وجود عامل کلی در رغبت ها ،که تاثیر آن با سطح بالای مجموع نمرات تمام مقیاس های رغبت افزایش می یابد،می تواند پیش بینی کننده سازگاری بیشتر افراد با محیط های شغلی،و در نتیجه افزایش سطح رضایتمندی آنها باشد(تریسی1،2008). به عبارتی،نمراتی که آزمودنی های در مقیاس های رغبت هالند کسب می نمایند،علاوه تفاوت های تیپ شناختی بیان شده توسط هالند،توسط یک عامل کلی نیز تبیین میشوند که سطح بالای این نمرات با سطح بالای مهارت ها و قابلیتهای سازگاری شغلی،و سطوح پایین آن با انعطاف ناپذیری در مسیر شغلی تداعی می شود . به عبارتی ،در سطوح پایین نمره کلی رغبت،نمرات همخوانی (آنگونه که توسط هالند پیشنهاد شده است) بهتر می توانند پیش بینی کننده رضایتمندی و نارضایتی شغلی باشند. این بدین
معناست که،برای مثال اگر فردی نمره کلی رغبت او پایین باشد و الگوی تیپ شناختی او،نشان دهنده تیپ غالب هنری باشند،وجود محیط شغلی همخوان(برای مثال،بازیگری یا نویسندگی)می تواند پیش بینی کننده رضایتمندی و عملکرد شغلی باشند،و عدم ورود به چنین محیطی می تواند پیش بینی کننده سطوحی از عدم رضایتمندی شغلی (نه رضایتی شغلی) باشد،وجود محیط شغلی ناهمخوان(برای مثال،کارمند اداره ثبت احوال)می تواند پیش بینی کننده عدم نارضایتی شغلی باشد و عدم ورود به محیط شغلی ناهمخوان می تواند پیش بینی کننده عدم نارضایتی شغلی باشد.در حالی که،اگر نمره رغبت کلی آزمودنی بالا باشد،و تیپ رغبت غالب او هنری باشد،در این صورت ورود به محیط شغلی همخوان تنها می تواند پیش بینی کننده سطوح بالاتر رضایتمندی باشد،در حالی که اگر محیط شغلی ناهمخوان باشد،دیگر نمی توان نارضایتمندی شغلی را پیش بینی نمود،بلکه انتظار می رود این فرد در هر محیط شغلی بتواند خود و شرایطش و امکانات محیطی سازگار نموده و به سطوحی از رضایتمندی و همچنین عملکرد مطلوب شغلی دست یابد.البته این فرضیه نیازمند ررسی بیشتر می باشد.
1-Traicy
این نظریه ثابت می کند که اکثر افراد به یکی از شش نوع بیشتر از همه شباهت دارند و در بسیاری از موارد ،درجه ای از همه این شش نوع را دارند.بنابراین،شخصیت یک فرد یک ترکیب پیچیده از همه این شش نوع است-هر فردیک ترکیب منحصربه فرد دارد.این شش نوع ویژگی های رفتاری را فهرست می کند،الگوهای دوست داشتن و دوست نداشتن ارزش های خاص و توصیف خود منحصر به فرد.این الگو که نمره های شخصیت فرد و شباهت ها الگوهای فرعی نامیده می شود از طریق حروف اول هر کدام از این شش نوع مشخص می شود.برای مثال ،یک برنامه ریز کامپیوتری که یکی از پرسشنامه های هالند را تکمیل می کند یک کد از ان شش نوع شخصیت را دارد.به طور کلی ،سه حرفی که دارای،نمده های بالاتر بوده اندفبرای ارزیابی و مداخله استفاده می شوند.اساسا افراد با کدهای مشابه الگوهای مشابهی از ترجیح شغلی و موفق شدن در محیط های شغلی مشابه را نشان می دهند(برون و لنت،2005).
هفت فرضی که زمینه این گونه شناسی است عبارتنند از:
1- اکثر افراد دارای یکی از شش مدل انواع شخصیت هستند:واقع گرایانه،جستجوگرا،هنری،اجتماعی،متهورانه،قراردادی.
2- شش مدل محیط های شغلی با شش مدل شخصیت ارتباط دارند.
3- افراد درباره محیط هایی که به آن ها اجازه می دهد که مهارت ها و توانایی هایشان را به کار ببرند،نگرش ها و ارزش هایشان را بیان کنند،محیط هایی که فرض می کنند با شرایط و نقش های آن ها سازگار است،تحقیق می کنند.
4-رفتار یک شخص به وسیله تعامل بین شخصیت وی و ویژیگی های محیط مشخص می شود.اساس این فرض روی یک الگوی شخصیتی فرد و الگوی محیط است.

دسته بندی : No category

دیدگاهتان را بنویسید